![]() |
![]() |
|
| تنها |
|
عا شق شدم
عاشق عاشق صدایی که مرا از روی شوخی صدا زده بود عاشق شدم و عشق سرازیر شد حالا دیگه قرمزی اش تمام کا سه تقدیرم را پر کرده بود اما چه حیف که کاسه شکست در تب و تاب تنهایی و من در حسرت یک لحظه عاشق .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام دی 1384ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط محمود ق.. |
|
|
در ابعاد این عصر خاموشی
من از طعم تصنیف . بر متن ادراک یک کوچه تنها تر م بیا تا برایت بگویم تنهای من چه چقدر بزرگ است بیا با هم از سنگ چیزی بفهمیم . بیا چیز ها را زودتر ببینیم ببین عقربک های صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل می کند .
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .
عشق بازی را چه خوش فرهاد شیرین کرد و رفت جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط محمود ق.. |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
از اینکه از این وبلاگ دیدن می فرمایید خیلی ممنون ... با تشکر محمود |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|